دانلود مانکن

دانلود رایگان سریال مانکن
  • 200 عکس پروفایل
  • وبلاگ

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و وبلاگ هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110

    دانلوداهنگ سجاد رزمجو باده باده

    عزلت  
    بنشین به کنج عزلت ، همه ماجرا رها کنتو به جام میفروشان ، غم هجر را دوا کنپس از آن خمار و مستی که تو در دلم نشستیبه کدام باده خوانی ، تو بخوان مرا فنا کنپس از این نمانده شوقی به جز اشتیاق دیدارصنما بگیر و بستان تو نظر به مبتلا کنسر باده سرورم همچو عالمت به شورمتو که تکنواز عشقی ، بنواز و زیر و رو کن

    عزلت 
    رها کن این معانی  
    تو بسان می فروشی که به بزم باده نوشیبه تششعات فیضت همه عاشقان بجوشیتو زلال چشمه هایی پاکی از جنس خداییشمس جاودانی من تو ز بحر بی کرانیتو لسان غیب هستی که سپردی ام به مستیبه جواب یک تفععل به سلام من نشستیملکی به بزم می گون به دو باده روشنم کردکه به جمله ها نیاید تو رها کن این معانی

    رها کن این معانی 
     
    انواع غم 1- غم سیاه :حافظ می گوید:بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی/ خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنیآخر الامرگل کوزه گران خواهی شد/حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنیتکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنیبه قول مولوی:باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دل تریم/رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویشخون ما بر غم حرام و خون غم برما حلال/ هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

     
    به تو چه!  
    زاهدا من که به میخانه نشستم به تو چه
    ساغر باده بود بر کف دستم به تو چه
    تو که مشغول مناجات و دعایی چه به من
    من که شب تا به سحر یکسره مستم به تو چهتو اگر ساغر رندان بشکستی چه به من
    من اگر توبه ی صد ساله شکستم به تو چه تو به محراب نشستی احدی گفت چرا
    من به میخانه اگر باده پرستم به تو چهاتش دوزخ اگر روی به ما و تو کند
    تو که خشکی چه به من من که تر هستم به تو چه
    تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
    من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب

    به تو چه! 
    باده وحدت  
    از میان عوالمی که مخلوق خدای متعال است،دنیا پست ترین آنهاست! وطبیعتا بواسطه جایگاه نازل دنیا و فاصله گرفتن انسان از عالم ملکوت،در این دنیا دچار ظلمت و اندوه وحزن میشود.موجودات دنیوی بدلیل محدودیت و نقصانشان آدمی را با محرومیت دایمی مواجه میسازند.رمز بسیاری از حالات شکننده آدمی تکیه بر این اسباب موقتی و غفلت از مسبب الاسباباست. اسبابی که منشا توجه به کثرات وتشتت خیال و پراکندگی حالات ودرنتیجه غم واندوه است.درچنین شرایط و اوضاع واحوالی

    باده وحدت 
    دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده از محسن اسفندیاری  
    دانلود آهنگ لری گنج دست نهاده از محسن اسفندیاری
    nakaman.ir/.../دانلود-آهنگ-لری-گنج-دست-نهاده-از-محس...


    Translate this page
    Oct 5, 2015 - دانلود آهنگ لری گنج دست نهاده از محسن اسفندیاری آهنگ غمگین لری متن آهنگ ... کمرم پنج تیر روسی باده تا مبوسم لویلت هی باده باده باده شالا مبارک باده.


    ﺍﻫﻨﮓ ﻣﺤﺴﻦ ﺍﺳﻔﻨﺪﯾﺎﺭﯼ ﯾﺎﺭ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﺎﺩﻩ ﺷﺎﻻ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺩ - بلاگ ریدر
    iranimag.ir/detail/2175311/article/2



    Translate this page
    8ممسنی وب محسن اسفندیاری. دانلود آهنگ فوق العاده زیبای مح

    دانلود اهنگ باده باده باده شالا مبارک باده از محسن اسفندیاری 
    دعوت  
    ( دعوت )
    هَمدمِ باده نوشان  گشتم و دیوانه ام
    ساغرِ من تُهی شد  طالـبِ پیمانـه ام
    گاهِ وصال آمده  موسمِ وصلت رسید
    بگِردِشمعِ سوزان  نِگَرچو پـروانـه ام
    اسیرِ دامِ چشمش  صیدِ کمندِ گیسـو
    یـار اشاره ام کرد  داخلِ کاشانـه ام
    بردرمیخانه اش  مَحوِ چشم خُمـارش
    ز صُولتِ رُخِ  یـار  زعقـل بیگانـه ام
    به مکتب ایام من  بجستجو فنـا شـد
    جدا نموده راهم  راهیِ این خانـه ام
    به باورم نگُنجـد  میکده راهـم دهنـد
    خوانـده مـرا نگارم  دلبرِ حَنّـانـه ام
    باده س

    دعوت 
    اولین آواز علی اکبر گلپایگانی  
                مستانهاولین آواز علی اکبر گلپایگانی در سن هفده سالگی در مایه ی ابوعطاپیانو:زنده یاد مرتضی محجوبیویولون:زنده یاد علی تجویدیضرب:زنده یاد حسین تهرانیگوینده:میرنقی موسویاز عقل و ادب هیچ مگویید که امروزجز حالت شوریده و مستانه ندانیمگفتند در این خانه یکی دام نهان استدر دام چنانیم که ما دانه ندانیمامروز مها خویش ز بیگانه ندانیممستیم بدان سان که ره خانه ندانیمباده ده و کم پرس که چندان قدح است اینکز یاد تو ما باده و پیمانه ندانیم...دا

    اولین آواز علی اکبر گلپایگانی 
    دانلوداهنگ جدیددوناخوبابابه نام خستگی های من  
    دانلوداهنگ جدیدوفوق العاده احساسی دوناخوبابابه نام خستگی های من
    پیشنهادویژه برای دانلود
    دانلوددرادامه مطلبدانلوداهنگ فوق‌العاده احساسی وزیبای دوناخوبابا برای دریافت آهنگ لطفابه آدرس تلگرام دوناخوبابامراجعه کنید https://telegram.me/donakhobaba

    دانلوداهنگ جدیددوناخوبابابه نام خستگی های من 
    اغوش خالی  
    دیونتم منکه طاقت ندارمعشق و‌صبوری نمیسازن باهمتو منو دادی دست غم ولی من یه موی تو رو نمیدم به عالمسهم من از تو یه اغوش خالی...شکستن قلبی که بی صداااا بوددنیا واسه ما فقط ماجرا بوددستای گرم من و تو جدا بودنامهربونی که از من بریدیییشب گریه هامووو نموندی ندیدیرفتی نگفتی که با من چه کردی... چی از من دیدی چی شنیدی؟؟!دنیا  دو روزه یه روزش این روزامثل شادی کم مثل خنده کوتاه........واسه همه کوتاهه البته این سرنوشته اگه دیر اگه دور  .یه روز میرسه ک

    اغوش خالی 
    کِی باشدُ من با تو باده به گرو خورده  
    کِی باشدُ من با تو، باده به گرو خورده

    تو بُرده و من مانده، من خرقه گرو کرده


    در می شده من غرقه، چون ساغر و چون کوزه

    با یار درافتاده، بی‌حاجب و بی‌پرده


    صد نوشِ تو نوشیده، تشریفِ تو پوشیده

    صد جوش بجوشیده، این عالمِ افسرده


    از نورِ تو روشن، دل، چون ماه ز نورِ خور

    وز بویِ گل‌ات خوش‌دل، چون روغنِ پرورده


    تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان

    تا خود چه جفا گفتی با خارکِ پژمرده


    یک لحظه بخندانی، یک لحظه بگریانی

    ای نادره، صنعت‌ها در صنع درآو

    کِی باشدُ من با تو باده به گرو خورده 
    یار آمد  
    بنام خدا
    تقدیم به پرستو های خونین بال
    شهدای گلگون کفن دفاع مقدس که پیکرپاکشان پس از سالها هنوز هم بر دستان ملت تشیع میشوند
    ٭٭ یار آمد ٭٭
    درِ میخانه گُشا  آن  قَد  رَعنـا  آمــد
    ساقیا باده  رِسان  دل به  تمنّا آمــد
    خستهٔ  رَه  بوَد آن یارِ سفر کردهٔ ما
    با  تَنی پُر زِغبار خسته و زیبا  آمــد
    بَهر دیـدار رُخَش  ثانیه ها را کُشتـم
    بِرسَد راحِ دلــم  مونـسِ  غمـها آمـد
    یارِمن کرد رَها مکتب و باشوق برفت
    درشگفتم که شده  صاحبِ فَتوا  آمـد
    شده درص

    یار آمد 
    سخن وحشی از این لحظه فراموش کنید( امیر حسین مقدم )  
    در استقبال ترکیب بند وحشی بافقی**سخن وحشی از این لحظه فراموش کنیدجای آن غصه حیرانی من گوش کنیدآتش عشق به دل یکسره خاموش کنیدجامه ی جامع عشاق, سیه پوش کنیدخسته ام بس که کشیدم به کمر , بار گرانکمرم خم شد ازین عشق, ز آزار گرانروزگاری بخدا عاشق زاری بودمعاشق روی خوش و مهر نگاری بودماز خزان دور و همه سال, بهاری بودمبخدا مست می ناب نگاری بودمزاتش عشق, دلم هیچ خبر, هیچ , نداشتاین همه فنته مرا, هیچ اثر , هیچ , نداشتمن همه بی خبر از فتنه چشمش بودممست از غمز

    سخن وحشی از این لحظه فراموش کنید( امیر حسین مقدم ) 
    سردار رزمجو: بیش از 13هزار صفحه اطلاعات از آمریکایی ها به دست آورده‌ایم  
    سردار رزمجو با بیان اینکه بیش از 13هزار صفحه کاغذ و اطلاعات از آمریکایی ها در جریان این دستگیری آنها در خلیج فارس به دست آوردیم گفت: این اطلاعات از تخلیه لپ تاپ، دستگاه جی پی اس و نقشه های آنان به دست آمده است و در عرصه های مختلف قابل استفاده است.

    سردار رزمجو: بیش از 13هزار صفحه اطلاعات از آمریکایی ها به دست آورده‌ایم 
    پرده پایانی  
    هر اوج که میرفتم در حلقه نورانییک عقل دگر میداد آن ساقی روحانی بی دل من مجنونم دانم که تو میدانی مقصود تویی جانا و ز شوق تو میخوانیسببوحی و قدوسی پاکی و مبراییمعبود هزاران گل در چه چه مرغانیای صورت بی صورت ای باده پنهانیای مستی و حیرانی در پرده پایانی

    پرده پایانی 
    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن  
    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
    من برده‌ام به باده فروشان پناه از او
    ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
    گو برفروز مشعله صبحگاه از او
    آبی به روزنامه اعمال ما فشان
    باشد توان سترد حروف گناه از او
    حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
    خالی مباد عرصه این بزمگاه از او
    آیا در این خیال که دارد گدای شهر
    روزی بود که یاد کند پادشاه از او

    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن 
    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن  
    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
    من برده‌ام به باده فروشان پناه از او
    ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
    گو برفروز مشعله صبحگاه از او
    آبی به روزنامه اعمال ما فشان
    باشد توان سترد حروف گناه از او
    حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
    خالی مباد عرصه این بزمگاه از او
    آیا در این خیال که دارد گدای شهر
    روزی بود که یاد کند پادشاه از او

    سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن 
    مست دائمان  
    به کوی دوست که رفتی گلایه ها بگذارکه در هوای عشق نباشد بجز عنایت یاربه جام می زدگان ، مست دائمان همیشه خماربه جز تو باده که ریزد ای صاحب اسرارهوای میکده عشق به یکباره عطر تازه گرفتپس از گشایش مویت به شکل بی تکرارکلام عشق که خوشتر نباشد از آن سخنیببین چگونه می بردم در هوای آن دلدار

    مست دائمان 
     
    کاش می شدکه به انگشت نخی می بستیم تافراموش نگردد که هنوز انسانیم!!
     
    قبل از آنی که کسی سر برسدما نگاهی به دل خسته ی خود می کردیم..
    شاید این قفل به دست خود ما باز شود
    پیش از آنی که به پیمانه ی دل باده کنند همگی زنگ پیمانه دل می شستیم
    ..کاش پیدا می شددست گرمی که تکانی دهدتاکه بیدار شود،خاطرآن پیمان وکسی می آمد وبه ما
    می فهماند از خدا دور شدیم...(کیوان شاهبداغی)

     
    نگار من  
    نگار من به کار من ثمر ده ،بیا با یک نگاه خود به جان من اثر دهطریق عشق بازان پر خطر شد ، بیا از این خطر ما را گذر دهنمانده جان نمانده تن نمانده ، مرا در راه دیدارت امان دهجهان برعاشق تو آشیان نیست، بیا ما را به یک باده تکان دههوایت رفته در سر بی قرارم ، بیا صبری به عاشق توامان دهشبی در کوچه لیلا شکسته ، دلی گر می توانی دل ستان دهبه حافظ گفته بودی از لسانی ، بیا بر شاهدش غیبت نشان دهدمی از خلق وخالق گفتگو شد ،بیا خالق دمی بر بی دمان ده

    نگار من 
    کیشِ ادب سالار  
       به نام پروردگارم

    الا ای یار ، ای دلدار ، ای محرم به هر اسرار
    تو ای مهتاب ، ای سرچشمه ی هستی ، تورا ای آب
    تو ای خاموش ، ای مدهوش ، ای کیشِ ادب سالار
    تو ای ساقی ، تو ای باقی
    تو را ای مست ، ای بی دست ، کاو نوشیده از هر باده ی دادار
    تو ای هر لحظه از داغت زمین تب دار
    ای بی تو دلم بیمار
    چشمم تار
    مرا دریاب
                من این تک دخترِ تنهاوشِ بی تاب
                                   به دستت نه ، به مَشکت بر دلم گاهی بنوشان باده ی نایاب
    کویرت تشنه ی دیدار
    ن

    کیشِ ادب سالار 
    به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت  
    به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشتم. امید و زرتشت " سه نیک " ش  بهین رهنمای جهانست   مفیدی چنین مختصر دوست دارم" نه  کشت " و " نه فرمان کشتن " به کس داد ازاین روش هـــــــــــــــــــم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را ، گر چه رفته ست        از افسانه آن سوی تر ، دوست دارم***آذری در خانه دارم تورج پارسىبا تو هر شب در بهشت لحظه ها ، پیمانه دارم باده از چشمت خورم چون عالمی شک

    به مناسبت خورداد روز از ماه فروردین / ششم فروردین ! زادر روز زرتشت 
    غم ایچیرم  
    بوگئجه سندن اؤتور،غم ایچیرم غم یاغیرامباده لر نوش ائدیرم، ساغلیغینا آغلاییرام
    ساغلیغیندیر دیلگیم ،منده ایچیم ساغلیغیناکئفلی لیق عالمیدیر،هم ایچیرم هم ساییرام
    ساییرام باده لری،بلکه بوغملر توکه نهمنده غم عالمینین،هم یوخویام هم واری یام
    یوخو گلمیر گؤزومه،من یاریمی گؤزله ییرمآییق اولماق گرکیر،اللریمی داغلاییرام
    جانداچیخمیرکی اؤلم،من نئجه سن سیز یاشاییمدئمیرم دردلریمی،سن بیله سن ساخلاییرام
    دئمیسن گؤزلرینی بیر یوموب آچسان گلرمگئ

    غم ایچیرم 
    زخمه دل  
                                                                                          از کتاب یادم کن امشب
    سر خوش از باده دوشین ره می خانه زدم
                               رو به می خانه و جامی دو سه پیمانه زدم
    حرمت خانه عشاق شکستم همه مست
                                    داغ این عشق چو بر سینه پروانه زدم
    خبرت هست که بر حلقه زلفم شب و روز
                                     همه بر خون جگر طره دل شانه زدم
    نه فلک بود مرا همدم و نه ساقی و

    زخمه دل 
    حسین_جنتی  
    گذشت خوبی ام از حد، به شک دچار شدندبه احترام، کمی خم شدم، سوار شدند!خودم به تیشه ی تزیین تراششان دادم،کجای کار غلط بود کردگار شدند؟!عجب مدار ازین شهر، باده نوشانش،به شرحِ حرمت مِی بر سرِ منار شدند!دلم ز آینه بودن به تنگ آمده استکه یک به یک همه یاران من غبار شدند!رفو کنید رفیقان من! چه روزنه هاکه راه در دلِ هم یافتند و غار شدند!حذر کنید رفیقان من! چه نجواهاکه من ندیده گرفتم، سرم هوار شدند!چه کرم ها که لگدمالشان نکردی و حیف،که تا دمار درآرند از ت

    حسین_جنتی 
    اخبارمدافعان  
    به نام عشق ، بنام مدافعان حرم
    سرم فدای امام مدافعان حرم
     
    اگر که قسمت من نیست تاحرم بروم
    بخوان مرا تو غلام مدافعان حرم
     
    من و تو ایم که از روزگار بیزاریم
    جهان خوش است به کام مدافعان حرم
     
    میان کل جهان در مقابل داعش
    زبانزد است قیام مدافعان حرم
     
    فدای غیرت و مردانگی این مردان
    فدای لطف و مرام مدافعان حرم
     
    خودحسین و ابالفضل باده میریزند
    به نام خویش به جام مدافعان حرم
     
    غزل سروده ام اینبار پیشکش باشد
    سلامتی تمام مدافعان حرم
     
    https://telegram.me/gjmadd

    اخبارمدافعان 
    غزل آه  
    آنسان که از کشیدن بی حد کمان شکست آیینه از غرور تو نا   مهربان   شکست سنگ ملامت از همه سو میزنی ولی ما را به  آه  هم بخدا، میتوان شکست دیگر به قهر ،جانب بالا  نظر مکن دُر  ستاره دَر صدف آسمان شکست  رفتم برای چیدنت ای گل ! به سمت باغ دیوار ریخت بر سرم و نردبان شکست گفتی : شراب کهنه غم تازه میبرد تا لب زدم به باده  دل استکان شکستامیر عاملی

    غزل آه 
    شوق مهدی فیض  
    یا ربّ كه كارها همه گردد به كام ما
    نور حضور خویش فروزد امام ما
    ما باده محبت او نوش كرده ایم
    ای بی خبر ز لذّت شرب مدام ما
    هرگز نمیرد آن كه از این باده زنده شد
    ثبت است بر جریده عالم دوام ما
    ای باد اگر به كوی امام زمان رسی
    زینها عرضه دار به پیشش پیام ما
    گو همتی بدار كه مخمور فرقتیم
    شاید برآید از می وصل تو كام ما
    از اشك در ره تو فشانیم دانه ها
    باشد كه مرغ وصل كند میل دام ما
    فیضت ز هر چهار طرف می كند سلام
    پیكی كجاست تا برساند سلام ما

    شوق مهدی فیض 
    دلم گرفته...  
    دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
    گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟
    کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم
    که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من
    نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
    چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من
    ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
    به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من
    نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
    که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من
    ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد
    که گویدم به پاسخ، که زنده‌ام چرا من؟
    ستاره‌ها نهفتم د

    دلم گرفته... 
    باید که تر شود ز لب من شراب خشک....  
    آموخت تا که عطر زشیشه فرار را
    آموختم فرار ز یاران به یار را
     دل می کشید ناز من و درد و بار را 
    کاموختم کشیدن ناز نگار را
    پس می کشم به وزن و قوافی خمار را
    ***
     گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسل 
    گیرم که گشت باده ازین خستگی  خجل
    گیرم که رفت پای طرب تا کمر به گل
    ناخن به زلف یار رسانم به فتح دل
    مطرب اگر کلافه نوازد سه تار را
      ***
    باید که تر شود ز لب من شراب خشک
    باید رسد به شبنم من آفتاب خشک
    دل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشک 
    از عاشقان سلام تر از تو جواب خشک
    از

    باید که تر شود ز لب من شراب خشک.... 
    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش  
    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشوین سوخته را محرم اسرار نهان باشزان باده که در میکده عشق فروشندما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باشدر خرقه چو آتش زدی ای عارف سالکجهدی کن و سرحلقه رندان جهان باشدلدار که گفتا به توام دل نگران استگو می‌رسم اینک به سلامت نگران باشخون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخشای درج محبت به همان مهر و نشان باشتا بر دلش از غصه غباری ننشیندای سیل سرشک از عقب نامه روان باشحافظ که هوس می‌کندش جام جهان بینگو در نظر آصف جمشید مکان با

    بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش 
    بزن دنیا  
    بزن دنیا،بزن رسمت چنین است
    سزای دل به تو دادن همین است
    بزن که شاخ و برگم زرد زرد است
    خزانم من،بهار من تگرگ است
    بزن بر جسم من زیرا حقیر است
    بزن نامرد،این حکم زمین است
    بزن تا مست از این باده هستم
    بزن تا پیک آخر من نشستم
    بزن شاید که فردا شاد باشم
    جدا از تو اسیر خاک باشم

    بزن دنیا 
    یا نور الهدی یا علی بن موسی الرضا  
     
     
    دوباره آمده ام فرجی در دعا شود
    عجل فرج بگو که دلم مبتلا شود 
    با گریه های شبانه سحر شده
    وقتی که جام باده پر از ربنا شود
    آقا مخوان تو آیه ی (لا تقربوا الصلاه))*                                             *وامی از دکتر محمد مهدی سیار
    با حرف دوست مستی ما پربلا شود
    سلطان طوس کرمی تا که نوکرت
    با این کرم راهی کرببلا شود
    وقت اذان شده نقاره می زنند
    قامت ببند دلم کبوتر گنبد طلا شود
     
    امیر حسین اکبری
    شعری با خظاهای وزن و... اما حرف دل
     

    یا نور الهدی یا علی بن موسی الرضا 
    پرده روشن دل بست و خیالات نمود  
    آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاستو آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاستو آنک سوگند خورم جز به سر او نخورمو آنک سوگند من و توبه‌ام اشکست کجاستو آنک جان‌ها به سحر نعره زنانند از اوو آنک ما را غمش از جای ببرده‌ست کجاستجان جان‌ست وگر جای ندارد چه عجباین که جا می‌طلبد در تن ما هست کجاستغمزه چشم بهانه‌ست و زان سو هوسی‌ستو آنک او در پس غمزه‌ست دل خست کجاستپرده روشن دل بست و خیالات نمودو آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاستعقل تا مست نشد چون و چرا پ

    پرده روشن دل بست و خیالات نمود 
    اخبارمدافعان  
    به نام عشق ، بنام مدافعان حرم
    سرم فدای امام مدافعان حرم
     
    اگر که قسمت من نیست تاحرم بروم
    بخوان مرا تو غلام مدافعان حرم
     
    من و تو ایم که از روزگار بیزاریم
    جهان خوش است به کام مدافعان حرم
     
    میان کل جهان در مقابل داعش
    زبانزد است قیام مدافعان حرم
     
    فدای غیرت و مردانگی این مردان
    فدای لطف و مرام مدافعان حرم
     
    خودحسین و ابالفضل باده میریزند
    به نام خویش به جام مدافعان حرم
     
    غزل سروده ام اینبار پیشکش باشد
    سلامتی تمام مدافعان حرم
     
    https://telegram.me/gjmadd
     
     
     

    اخبارمدافعان 
    تازه شد از او باغ و بر من  
    تازه شد از او باغ و بر من
    شاخ گل من نیلوفر من

    گشته است روان در جوی وفا
    آب حیوان از کوثر من

    ای روی خوشت دین و دل من
    ای بوی خوشت پیغامبر من

    هر لحظه مرا در پیش رخت
    آیینه کند آهنگر من

    من خشک لبم من چشم ترم
    این است مها خشک و تر من

    آن کس که منم خاک در او
    می‌کوبد او بام و در من

    آن کس که منم پابسته او
    می‌گردد او گرد سر من

    باده نخورم ور ز آنک خورم
    او بوسه دهد بر ساغر من

    پستان وفا کی کرد سیه
    آن دایه جان آن مادر من

    از من دو جهان صد بر بخورد
    چون آید او اندر بر

    تازه شد از او باغ و بر من 
    عید سعید فطر بر شما مبارک  
    خدایاعید است و دلم خانه ویرانه، بیا / این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیایک ماه تمام مهیمانت بودیم / یک روز به مهمانی این خانه بیاعید فطر بر شما مبارکنغمه ریزید غیاب مه نو آخر شدباده خرم عید است که در ساغر شدروز عید است ، سوی میکده آیید به شکرکه ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد . . .عید سعید فطر بر شما مبارکخدیا ، خروج از ماه مبارک را برای ما مقارن با خروج از تمامی گناهان قرار بده.آمینعید سعید فطر بر شما مبارک

    عید سعید فطر بر شما مبارک 
    ابر یقین  
    هر که امشب ساغری از کوی جانان آورد
    بر تن بی جان ما بار دگر جان آورد
    بر سر راهش دعاگویان وگریان مانده ایم
    تا مگر سوز شب هجران به پایان آورد
    رو به سوی آسمان داریم شاید آسمان
    در دل شب پرتوی زان شمس پنهان آورد
    منتظر هستیم تا ساقی زما یادی کند
    باده ی نابش توان در روح ویران آورد
    رنگ ما زرد است و بیماریم از هجر رخش
    کی شود تا مرهمی از بهر درمان آورد
    می‌رسد روزی که آن ابر یقین ومعرفت
    بر کویر جهل ما هرلحظه باران آورد
    سالها از او سرود آقاسی وقسمت نشد
    «تا صب

    ابر یقین 
    زندگی در بردگی شرمندگی است  
    زندگی در بردگی شرمندگی استمعنــی  آزاد  بودن  زندگــی  است ســر که خـــم گردد به پای دیگــرانبر  تن   مــــردان  بــود  بــار  گــرانبندة  حق در  جهـــان  آزاده اســتمســت وی فارغ زجام و باده است خلیل الله خلیلی

    زندگی در بردگی شرمندگی است 
    رونق کارخانه  
    دو یار زیرک و از باده ی کهن دو منیفراقتی و کتابی و گوشه ی چمنیمن این مقام به دنیا و آخرت ندهماگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنیهر آنکه کنج قناعت به گنج دنیا دادفروخت یوسف مصری به کمترین ثمنیبیا که رونق این کارخانه کم نشودبه ذهد همچو تویی یا به فسق همچو منیز تند باد حوادث نمی توان دیدندر این چمن که گلی بوده است یا سمنیببین در آیینه جام نقش بندی غیبکه کس به یاد ندارد چنین عجب ز منیاز این سموم که بر طرف بوستان بگذشتعجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنیبه

    رونق کارخانه 
    آیت الله العظمی مکارم شیرازی: باید حساب وهابیت از اهل سنت جدا شود  
    حضرت آیت الله مکارم شیرازی گفتند: وهابیت با خوارج قابل مقایسه نیست زیرا کشتار وهابیت در سطح جهان گسترش یافته است؛ خطر آنها بر مسلمین، همان کشتارهایی است که به جای می گذارند ولی خطرآنان برای اسلام آن است که سعی دارند اسلام را دینی خشن معرفی کنند.بوشهرکده | پایگاه خبری و اطلاع رسانی طلاب استان بوشهر

    آیت الله العظمی مکارم شیرازی: باید حساب وهابیت از اهل سنت جدا شود 
      

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام



    جدیدترین مطالب